قانون شناخت ائمه معصومین(ع) – تئوری نص از دیدگاه متکلمان امامی

قانون شناخت ائمه معصومین(ع) - تئوری نص از ديدگاه متکلمان امامی

بروج – قانون شناخت ائمه معصومین(علیهم السلام)

نظریۀ نص از دیدگاه متکلمان امامی

دکتر علی امیرخانی

ویژه نامه امامت- شماره ۱۰

چکیده :

امامت محوری‌ترین جایگاه را در منظومۀ اعتقادی شیعۀ امامی دارد. نوع تعیین و نصب امام نیز در این مکتب با دیگر مکتب‌های اسلامی متفاوت است. امامیان از همان ابتدا به دلیل آنکه مقام امامت را امتداد مقام نبوت می‌دانستند، معتقد بودند امامت امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)نه به دلیل فضائل بی‌شمار او نسبت به سایر صحابه و نه به دلیل انتخاب مسلمانان، بلکه بر اساس تعیین و معرفی رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بوده است. این رویکرد در لسان علمی اندیشمندان امامی با (تئوری نص) تبیین شد. آنان در بحث امامت عامه ( مقام ثبوت ) بر آن شدند که نص، طریق انحصاری تعیین امام است؛ از این‌رو، در صدد ابطال راه‌های دیگر برآمدند، و در بحث امامت خاصه (مقام اثبات)، امامت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)را هم با نصوص جلی، هم با نصوص خفی و هم با نص فعلی (اظهار معجزه) اثبات کردند. مقالۀ پیش‌رو (تئوری نص) امامیان را با روی آورد توصیفی _ تحلیلی بررسیده است.

قانون شناخت ائمه معصومین(ع) – تئوری نص از دیدگاه متکلمان امامی

مقدمه :

در اصل اعتقاد به امامت و ضرورت آن، اختلاف قابل ملاحظه‌ای بین متکلمان مسلمان نیست؛[۲] اما در اینکه این ضرورت، عقلی است یا نقلی (شرعی) و ضرورت آن بر مردم (مکلفَّین) است، یا بر خداوند (مکلِّف)؟ اختلاف‌های جدی وجود دارد. شاید اصلی‌ترین منشأ این اختلاف نوع تصویری است که از (امامت) وجود دارد؛ زیرا با آنکه تعریف امامت (ریاست عامه در امور دین و دنیا به نیابت از پیامبر)[۳] بین شیعه و اهل سنت یکسان است، با این حال در مفهوم و ماهیت و نوع تصویری که از امامت دارند، تخالف آشکار و غیرقابل جمع وجود دارد.[۴] به نظر می‌رسد این اختلاف، ناشی از اختلاف روش شناختی آنان در تعریف امامت بوده است، اینکه تعریف امامت، به لحاظ منطقی، تعریف پیشین است یا پسین؟

به عبارت دیگر آیا ابتدا با ملاک‌های مأخوذ از عقل و یا مستنبط از وحی، به تعریف امامت دست می‌یابیم و سپس به تعیین مصداق می‌پردازیم؛ و یا بر اساس رخدادها و واقعیت‌های خارجی، امام را می‌شناسیم و امامت را تعریف می‌کنیم؟

علمای امامیه همان‌گونه که وجوب نصب امام را عقلی می‌دانند، با استناد به ملاک‌های عقلی و شرعی، تصوری از امام ارائه داده و سپس مصداق اتمّ آن را از راه شرعی یا عقلی نشان داده‌اند. در حالی‌که به نظر می‌رسد، تئوری امامت در اهل سنت، بر اساس واقعیت‌های خارجی و تحولات تاریخی شکل گرفته، و همواره با توجه به شرایط و زمینه‌های متفاوت بیرونی در دوره‌های مختلف تاریخی، تحول و تطور یافته است؛ از این‌رو، می‌توان گفت برداشت ها و مفاهیم مربوط به حاکم اسلامی در اندیشه سیاسی اهل سنت، چیزی جز (تئوریزه کردن حوادث و رخدادهای ایام)[۵] نبوده است.

قانون شناخت ائمه معصومین(ع) – تئوری نص از دیدگاه متکلمان امامی

در خصوص راه‌های تعیین امام و اینکه امام چگونه تعیین و یا شناخته می‌شود، اندیشمندان مسلمان چندین راه بیان کرده‌اند:

۱_ طریق نص؛ ۲_ طریق اختیار و انتخاب؛ ۳_ طریق دعوت؛ ۴_ طریق ارث؛ ۵_ طریق قهر و استیلاء.

طریق نص مورد قبول همۀ متکلمان و اندیشمندان اسلامی است؛[۶] اما اختلاف اساسی متکلمان امامی با غیر امامی آن است که آیا راه‌های دیگر غیر از طریق نص، در تعیین امام حجیت دارند یا خیر؟ امامیان معتقدند که امامت بسان نبوت است و (نصب) امام مربوط به خداوند متعال می‌باشد که فقط از طریق (نص نبوی)[۷] مشروع خواهد بود؛ اما علمای اهل سنت به دلیل انکار (نصب الهی) امام، نه تنها لزوم حصر تعیین امام از طریق نص را انکار کرده‌اند، بلکه مدعی هستند چون نصی وجود ندارد، روش اختیار و انتخاب مسلمانان نیز در تعیین امام مشروع است. شیعیان زیدی نیز علاوه بر روش نص، طریق دعوت را مطرح کرده‌اند که اگر سید فاطمی و صالح، قیام کرد و مردم را به سوی خود و اقامۀ شعائر دینی فراخواند، با این ادعا امامت برای او منعقد می‌شود

و امامتش مشروع است.[۸] قول شاذّی نیز منسوب به (عباسیه) وجود دارد که یکی از روش‌های تعیین امام را (ارث) می‌داند.[۹]
نظریه پردازان اهل سنت در خصوص راه‌های تعیین امامت (در مقام ثبوت)، دچار نوعی تشتّت و سردرگمی شده‌اند، به طوری که علاوه بر حجیت طریق تنصیص، طریق انتخاب یا بیعت را ذکر کرده و در توجیه مشروعیت آن گاهی به اجماع صحابه، و گاهی به عمل صحابه، و گاهی به عمل اهل حل و عقد، استناد کرده‌اند. نیز به طریق (قهر و استیلاء) متمسک شده، و امامت کسی که با زور و غلبه بر مردم مسلط شود را مشروع دانسته‌اند؛[۱۰] حتی برخی پا را فراتر گذاشته و ادعا کرد ه‌اند: (تنعقد الإمامه بالقهر و الاستیلاء ولو کان فاسقاً أو جاهلاً أو عجمیاً)![۱۱] پر واضح است موضع صاحبان این اقوال، موضع کسی است که ابتدا به صحت امامت و خلافت خلفا اعتقاد دارد، سپس در مشروعیت طریق تعیین آن بحث می‌کند و همان شیوۀ اتفاق افتاده را به عنوان یکی از راه‌های مشروع برای انتخاب امام به شمار می‌آورد. ناگفته پیداست که این نوع استدلال برای تعیین امام، تمسّک به مدعا برای اثبات مدعا است و معضل منطقی (دور) را داراست.

نوشتار حاضر ضمن اشاره به سابقه تاریخی اندیشۀ شیعی مبنی بر لزوم تعیین امام توسط رسول خدا(صلی الله علیه و آله) _ که از همان صدر اسلام در بین شیعیان علی وجود داشت و از آن با عنوان (وصایت) یاد می‌شد _ به تبیین نظریۀ لزوم تعیین امام از طریق تنصیص _ که از آن با عنوان (تئوری نص) یاد می‌شود _ پرداخته و تلاش نموده است مفهوم نص، اقسام آن و ضرورت وجود نص در تعیین امامت (مقام ثبوت) و نیز استدلال امامیان در مقام اثبات امامت خاصه از نصوص جلی، خفی و فعلی را بیان کند. لازم به یادآوری است که تعیین امامت شیعی، بر دو اصل استوار است: (نصب الهی) و (نص نبوی). مقاله پیش‌رو عقیده لزوم نص را از منظر امامیان برمی رسد؛ اما عقیده لزوم نصب الهی و استدلال آنان نوشتاری مستقل و فرصتی دیگر می‌طلبد.

قانون شناخت ائمه معصومین(ع) – تئوری نص از دیدگاه متکلمان امامی

۱_ مفهوم نص و اقسام آن :

نص در لغت به معنای چیزی است که إظهار و آشکار شود[۱۲] و در اصطلاح به معنای (الدلیل الذی لا یتطرق إلیه الخلاف)،[۱۳] یا (اللفظ الذی لایحتمل غیر ما فهم منه)[۱۴] است. و مقصود از آن در اینجا (الأدلّه التی وردت فی القرآن الکریم و السنّه النبویّه الشریفه علی خلافه أمیر المؤمنین علی بن ابی طالب(علیه السلام)و وصایته لرسول الله(صلی الله علیه و آله))[۱۵] است.

اندیشمندان امامی برای نص، تقسیمات متعددی بیان کرده‌اند. مهم‌ترین آنها تقسیم نص بر (قولی) و (فعلی) است. نص قولی بر دو‌گونه است: (جلی) و (خفی).

در تعریف نص جلی گفته شده: نصی که بالضروره دلالت بر معنا و مراد دارد، به طوری که احتیاج به استدلال و تبیین اضافی ندارد و در مقابل، نص خفی، نصی است که دلالتش بر معنا و مقصود به نوعی استدلال و تبیین احتیاج دارد.[۱۶]

نص فعلی، آن دسته از افعال رسول خداست که بیان‌گر اجلال و تعظیم امام علی (علیه السلام)است. در کلام برخی از متکلمان (اظهار معجزه) به دست امام، به عنوان نص فعلی بر امامت بیان شده است.[۱۷]

ادعای اندیشمندان شیعۀ امامی آن است که در خصوص امامت و خلافت علی بن ابی طالب (علیه السلام)هر سه نوع نص موجود است: نص قولی جلی که صریح در معنا است و نص خفی که با پیوست ضمیمه مقصود را می‌رساند و نص فعلی از پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اظهار معجزه به دست علی بن ابی طالب. اما اکثر قریب به اتفاق عالمان اهل سنت برآنند که نصی از جانب رسول خدا بر انتصاب امام صادر نشده است؛ از این‌رو به روش اختیار و بیعت روی آورده‌اند.

اکثر شیعیان زیدی نیز معتقدند در خصوص امامت امام علی(علیه السلام)نص جلی صادر نشده است، با این حال منکر نص خفی نیستند؛ تنها (جارودیه) معتقد به وجود نص جلی در خصوص امامت حسنین؟عهما؟ هستند.[۱۸] البته در بین اهل سنت، کسانی بوده‌اند که معتقد بر نص خفی از جانب پیامبر بر امامت ابوبکر بودند؛ حتی برخی از اصحاب حدیث، ادعای وجود نص جلی را کرده‌اند و پنداشته‌اند پیامبر گرامی اسلام، صریحاً و به صورت آشکار و جلی، ابوبکر را خلیفۀ خویش گردانیده است![۱۹]

متکلمان شیعۀ امامی با توجه به ادعای مزبور، می‌بایست دو کار انجام دهند: نخست، در مقام ثبوت و در خصوص ( امامت عامه ) دلائل عقلی و غیر عقلی نص را تبیین و بطلان روش‌های دیگر را اثبات کنند؛ سپس در مقام اثبات و در خصوص ( امامت خاصه ) نصوص مورد نظر خویش را مطرح ساخته و دلالت آنها و نیز حجیت اسناد یا تواتر آنها را ثابت نمایند.

قانون شناخت ائمه معصومین(ع) – تئوری نص از دیدگاه متکلمان امامی

۲_ پیشینه تئوری نص :
از همان صدر اسلام برخی به عنوان (شیعۀ علی) معتقد بودند علی(علیه السلام)نه فقط بر همۀ صحابه به خاطر مجاهدت ها و فضیلت‌های بی‌شمار به جانشینی پیامبر سزاوارتر است، بلکه شخص پیامبر او را برای این مقام برگزیده است؛ از این‌رو معتقد بودند اساساً امامت و جانشینی حضرت علی(علیه السلام)اعطایی از جانب رسول بوده است؛ از این‌رو، با عنوان وصی از او یاد می‌شد به طوری که حقانیت امامت امیرالمؤمنین(علیه السلام)را در (وصایت) او از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌دانستند. برخی از نمونه‌های تاریخی نقل شده چنین اند:

یعقوبی نقل می‌کند: ابوذر در زمان عثمان بر درب مسجد ایستاده بود و خطبه‌ای خواند و گفت: … و محمّدٌ وارثُ علمِ آدم و ما فُضّل به النبیّون، و علی بنُ ابی طالب وصیّ محمدٍ و وارثُ علمِه، أیتها الأمّهُ المتحیّره بعد نبیّها! أما لو قَدَّمْتم مَن قدَّم الله و أخَّرتم مَن أخَّرالله و أقررتم الولایهَ و الوراثهَ فی أهل بیت نبیّکم.[۲۰]

مالک اشتر هنگامی که مردم با امیرالمؤمنین(علیه السلام)بیعت کردند گفت: (أیها الناس! هذا وصیّ الأوصیاء و وارثُ علمِ الأنبیاء… ).[۲۱]

محمدبن ابی بکر در نامه‌ای خطاب به معاویه نگاشته است: (… یا لک الویل! تعدِلْ نفسَک بِعلیّ و هو وارثُ رسولِ الله(صلی الله علیه و آله) و وصیّه…).[۲۲]

خزیمه بن ثابت پس از بیعت با علی(علیه السلام)گفت: (أیّها الناس! إنّا قد تَشاورنا و اخْترنا لِدینِنا و دنیانا رجلاً إختاره لَنا رسولُ الله(صلی الله علیه و آله) فبایعْناها…).[۲۳]

دارمیه حَجونیه در برابر معاویه، در بیان علل دوستی علی(علیه السلام)می‌گفت: (والیتُ علیّاً علی حُبّه المساکین… و ما عقد له رسولُ الله من الولایه).[۲۴]

ام سنان _ دختر خثیمه بن خرشه _ در وصف حضرت علی(علیه السلام)می‌گفت:

قد کنتَ بعد محمّد خَلَفاً لنا أوصـــی إلیکَ بنا فکنـــتَ وفیاً [۲۵]

ام الخیر نیز در روز صفین در تحریک سپاهیان علی(علیه السلام)می‌گفت: (هلمّوا _ رحمکم الله _ إلی الإمام العدل و التقیّ الوفیّ و الصدّیق الوصیّ).[۲۶]

علاوه بر این نقل ها، شواهد متعدد دیگری هست که حکایت از آن دارد که خود ائمه معصومین (علیهم السلام)، در مورد منصوب بودن امامتشان از سوی پیامبر(صلی الله علیه و آله) تأکید داشته‌اند؛ به چند مورد از آنها اشارۀ اجمالی می‌کنیم:

یعقوبی با اشاره به احتجاج خوارج با امیرالمؤمنین(علیه السلام)و اعتراف آنان بر وصی بودن ایشان و ادعایشان مبنی بر اینکه آن‌حضرت وصایت را ضایع کرده است، به نقل از حضرت امیر(علیه السلام)می‌نویسد:

امّا قولُکم إنّی کنتُ وصیّاً فضیعتُ الوصیهَ، فإنّ الله عزّوجل یقول: <ولله علی النّاس حج البیت من استطاع الیه سبیلاً>، أفرأیتم هذا البیتَ لولم یحجج إلیه أحد کان البیت یکفر؟! إنّ هذا البیتَ لو ترکه من استطاع إلیه سبیلاً کَفَر، و أنتم کَفَرْتم بِتَرکِکُم إیّای لا أنا بِتَرکی إیّاکم… .[۲۷]

امام حسن مجتبی(علیه السلام)بعد از شهادت امام علی(علیه السلام)خطبه‌ای خواندند و فرمودند: (أنا الحسن بن علیّ، و أنا ابن النّبیّ، و أنا ابن الوصیّ).[۲۸]

امام حسین(علیه السلام)در معرفی خود در روز عاشورا در مقابل سپاه عمربن سعد فرمودند: (ألستُ ابن بنت نبیّکم و ابن وصیّه؟).[۲۹]

با استناد بر شواهد متعدد به جای مانده، این مطلب به دست می‌آید که لقب (وصی) برای امیرالمؤمنین(علیه السلام)مشهور بوده است، به طوری که این نکته حتی در کتب لغت نیز منتشر شده است؛ از این‌رو، در برخی از کتب لغت، ذیل ماده (وص ی) به این نکته اشاره شده است که واژۀ (وصی) لقب علی بن ابی طالب(علیه السلام)بوده است.[۳۰] مبرد در الکامل شواهد متعددی از شعرای مطرح عرب همچون: کمیت، ابوالأسود دوئلی و حمیری ذکر کرده، مبنی بر اینکه لقب آن حضرت (وصی) بوده است.[۳۱]

اینها نمونه‌هایی است بر اینکه نشان داده شود، اساس عقیدۀ (تنصیص) از ابتدای شکل‌گیری تشیع امامی، وجود داشته و ریشه در احادیث و سخنان پیامبر اسلام داشته است. ناگفته پیداست که تبیین این اصل اعتقادی نیز بسان دیگر اصول اعتقادی شیعۀ امامی، مسیر تکاملی داشته و در دوران‌های مختلفی با کوشش و جدیت متکلمان بزرگی همچون هشام بن حکم و شاگردانش، سپس ابن راوندی، ابن قبۀ رازی و متکلمان خاندان نوبختی و بعد از آن در لسان علمی متکلمان نامداری چون شیخ مفید و شاگردش سید مرتضی و شیخ طوسی تبیین و تفسیر و در یک نظام کلامی بازسازی شده است؛ ولی این بدان معنا نیست که این عقیده در نظام اعتقادی شیعه امامی، نبوده یا یک اعتقاد حادث و جدید است.[۳۲]

ادعای حادث بودن اعتقاد بر نص صریح بر امامت امیرالمؤمنین(علیه السلام)و دیگر ائمه (علیهم السلام)، در سده‌های پیشین از سوی برخی از مخالفین مطرح و از سوی بزرگان شیعی رد شده است؛ به طور نمونه شیخ مفید در الفصول المختاره این شبهه را به نقل از مخالفین چنین مطرح کرده است:
([ادعاء] النص الجلیّ علی أمیر المؤمنین (علیه السلام)شیءٌ حادث و لم یکُ معروفاً عند متقدمیّ الشیعه و لا اعتمده أحد منهم و أنّما بدأ به و ادّعاه ابن الراوندی فی کتابه فی الإمامه و ناضل علیه و لم یسبقه إلیه أحد). سپس با تکیه بر شواهدی چون شعر سید اسماعیل حمیری[۳۳]:

و فـیهم علـی وصـیّ النبـیّ بمحضرهم قد دعـا أمیراً

و کان الخصیص به فی الحیاه و صاهرَه واجتـباه عشیرا

این اعتقاد را به دوران صدر اوّل اسلام مربوط می‌داند. همچنین سید مرتضی در کتاب الشافی به شبهه قاضی عبدالجبار معتزلی که‌اندیشۀ نص را برساختۀ هشام بن حکم و ابن راوندی می‌داند پاسخ داده است.[۳۴] او همچنین در کتاب الذخیره فی علم الکلام این شبهه را مطرح و شواهد ضد آن را بیان کرده و در جواب نقضی گفته است: (اگر ابن راوندی ابداع کنندۀ نظریۀ نص بود، بالضروره به عنوان مبدع این اندیشه شناخته و مشهور می‌شد در حالی که چنین نیست).[۳۵] محقق حلی نیز در کتاب المسلک فی اصول الدین با ذکر شواهدی، پیشینۀ این عقیدۀ شیعه را در دوران صدر اسلام، نشان داده است؛ مانند این بیت عباده بن صامت:

یا لَلرجـال أخّــــروا علیّــاً ألیس کان دونهم وصیّاً[۳۶]

قانون شناخت ائمه معصومین(ع) – تئوری نص از دیدگاه متکلمان امامی

۳_ امامت عامه (مقام ثبوت) :

اثبات لزوم نص در لسان علمی اندیشمندان شیعی با ادلۀ عقلی و نیز با استناد به نصوص شرعی (قرآن و روایات نبوی) همراه بوده است. آنان برای اثبات لزوم نص به روایات خود ائمه (علیهم السلام) استناد نکرده‌اند تا ایراد منطقی دور به وجود نیاید. استدلال متکلمان شیعه در باب امامت عامه و اینکه امامت تنها از طریق نص ثابت می‌شود و طرق دیگر باطل و مردود است، از قرار ذیل است:

۱_۳_ دلائل ضرورت نص :

مهم‌ترین دلیل متکلمان امامی، نوع تصویری است که از امامت به دست می‌دهند که جز با (تنصیص) سازگار نیست؛ چرا که جایگاه (امامت) در باور شیعی، امتداد جایگاه (نبوت) است، به طوری که امامت نیز بسان نبوت اولاً و بالذات رابطۀ (خدا با انسان) است، نه رابطۀ (انسان با خدا). در این باور جایگاه امامت هم رتبه و هم سنگ جایگاه نبوت است؛ و حتی به تصریح برخی از عالمان شیعی، مقام امامت برتر از مقام نبوت است؛[۳۷] از این‌رو، تعیین و نصب امام نیز مانند نبوت مربوط به خداوند متعال (مکلِّف) است و مردم (مکلَّفین) هیچ جایگاهی در تعیین آن ندارند.

البته ناگفته نماند همان طور که محقق لاهیجی[۳۸] و برخی دیگر از بزرگان شیعی اشاره کرده‌اند، روش (تنصیص) در تعیین امامت، مورد اتفاق همه مسلمانان است؛ لذا اصل ثبوت آن احتیاج به استدلال کلامی ندارد، بلکه این ادعای امامی ها که: (تنصیص تنها طریق انحصاری تعیین امام است) نیازمند دلیل و احتجاج کلامی است از این‌رو، عالمان امامی در خصوص اثبات آن دلائلی را اقامه کرده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌گردد.

قانون شناخت ائمه معصومین(ع) – تئوری نص از دیدگاه متکلمان امامی

۱_ ۱_۳_ پوشیده و مخفی بودن عصمت :

عالمان شیعه بر اساس (قاعدۀ لطف) تعیین و نصب امام را بر خداوند متعال واجب می‌دانند. و بر اساس همان قاعده، شرط (عصمت) را برای امام ضروری می‌دانند. راه تعیین آن را نیز بر همین اساس، نصب الهی و نص نبوی می‌دانند؛ زیرا معتقدند تشخیص عصمت برای غیر معصوم امکان ندارد؛ به جهت آنکه عصمت _ بر خلاف عدالت _ یک امر باطنی و پوشیده و مخفی است و تشخیص آن برای غیر معصوم ناممکن است؛ در نتیجه حق تعالی باید شخص معصوم را تعیین و به وسیلۀ نبی اسلام یا امام معصوم قبلی معلوم سازد.[۳۹]

از نظرگاه متکلمان امامی، نص باید جلی باشد و نص به صفات کفایت نمی‌کند، مثل اینکه فرموده باشد: هر کس این صفات را داشت، معصوم است و انتخاب او برای امامت صحیح است؛ زیرا بیان چنین نصوصی فقط در امور مربوط به ظاهر که تشخیص آن برای عموم ممکن است کفایت می‌کند؛ مثل انتخاب شخص عادل برای قضاوت که با اوصاف یاد شده انجام می‌پذیرد؛ اما در مورد عصمت که امری خفی و مربوط به باطن است، کافی نیست.[۴۰]

این گوهر استدلال متکلمان شیعی است که از قرون نخستین در کلمات متکلمان امامی دیده می‌شود و همواره یکی از دلائل عالمان شیعی بوده است.[۴۱] پرواضح است که این استدلال، مبنایی و منوط است به اثبات اصل عصمت که یکی از ویژگی‌های بارز شیعۀ امامی بوده و هست؛ از این‌رو اندیشمندان اهل سنت در رد این استدلال همواره بر عدم اثبات اصل عصمت تکیه کرده‌اند. لذا اختلافات و اشکال ها و جواب ها در بحث عصمت، و اتخاذ موضع در آنجا برای این بحث، بسیار مهم و حیاتی است.

قانون شناخت ائمه معصومین(ع) – تئوری نص از دیدگاه متکلمان امامی

۲_ ۱_۳_ مخفی بودن افضلیت :
در نوشته‌های برخی از متکلمان شیعی از دلیل دیگری نیز برای اثبات ضرورت نص سخن به میان آمده است که بسیار شبیه به دلیل عصمت است؛ و آن اینکه در جای خود اثبات شده که امام باید از دیگران افضل باشد؛ زیرا امامت مفضول قبیح است. قلمرو افضلیت در همۀ زمینه‌ها است؛ مانند علم، سیاست، شجاعت و غیره. از آنجا که تشخیص افضل در همه موارد امر مشکل یا ناممکنی است، ناچار باید از سوی پروردگار و به وسیلۀ معصوم (تنصیص) شود.

سید مرتضی در الشافی از ویژگی اعلمیت سخن به میان آورده و گفته است: راه وصول به آن ممکن نیست؛ زیرا (لو أمکن الوصول إلیه بالامتحان، لم یجز أن یکون الممتحن له إلا مَن هو عالمٌ بجمیع الأحکام…) که در این صورت ممتحنْ از امام، عالم‌تر و افضل خواهد بود.[۴۲]

قانون شناخت ائمه معصومین(ع) – تئوری نص از دیدگاه متکلمان امامی

۳_ ۱_۳_ سیرۀ نبوی :

استدلال دیگری از سوی برخی از اندیشوران امامی برای ضرورت نص به نحو برهان لمّی تحقق یافته است مبنی بر اینکه آنچه از سیرۀ پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) معلوم و مقطوع است، آن است که هرگاه ایشان به جایی سفر می‌کرد یا عازم جهاد بود، برای خود جانشینی معیّن می‌کرد، همچنین از سیرۀ آن حضرت به دست می‌آید که تکلیف همۀ مسائل ریز و درشت _ حتی آداب بیت الخلاء و استنجاء _ را بیان می‌نمودند و آنها را مهمل نمی‌گذاشتند، حال با این اوصاف چگونه ممکن است مسألۀ امامت که امری بسیار کلان و مهم و مربوط به اصل دین است را واگذاشته باشند؟![۴۳] برخی دیگر از اندیشمندان، استدلالی شبیه به آن ذکر کرده‌اند که پیامبر گرامی اسلام بر امت خود بیش از یک پدر نسبت به فرزند خویش مهربانی و شفقت داشتند و آنان را در مسائل خُرد و ناچیز هم راهنمایی می‌کردند، چه رسد به مسائل مهم و حیاتی‌ای همچون امامت و رهبری امت اسلام؛ از این‌رو، معقول نیست چنین پیامبری، امت خود را در چنین مسألۀ مهمی رها ک